تولد یک شاهپرک
یک دانشمندی در حال نگریستن به یک شاهپرکی بود که با زحمت و سختی سعی میکرد از پیله خودش بیرون بیاید. تقلا و کشمکش شاهپرک برای بیرون امدن از پیله ساعتها طول کشید تا اینکه مرد دانشمند دلش برای شاهپرک سوخت وبه اشپزخانه رفت و یک چاقو اورد تا شاهپرک را از پیله اش ازاد کند.زمانی که شاهپرک از پیله اش بیرون امد ، ناقص بود. بالهای او کوتاه بودند و او نمی توانست پرواز کند. او فقط میتوانست بالهایش را به هم بزند ولی نمی توانست پرواز کند. شاهپرک پس از چند بار سعی و تقلا برای پرواز به زمین افتاد ومرد.مرد دانشمند نزد دوست خود که یک زیست شناس بود رفت و ماجرا را برای او تعریف کرد. مرد زیستشناس گفت که شاهپرکها برای بیرون امدن از روزنه تنگ پیله باید تقلا کنند واین فشار را تحمل کنند. زیرا که این فشار است که باعث میشود بالهای شاهپرک از پهلوهایش بیرون بیاید. تو با پاره کردن پیله شاهپرک به او کمک کردی کوتاه مدت درد و فشار او کم شود اما درازمدت باعث جلوگیری از رشد و ادامه زندگی او شده ای. در زندگی انسان ها نیز به اینگونه است. انسانها برای رشد کردن به مضیقه ها و تنگناها احتیاج داریم تا بتوانیم رشد پیدا کنیم.
درد عاشقان صبر است و من دیوانه ام